تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

خدایا کفر نمیگویم پس چه گویم

    خدایا کفر نمیگویم،

    پریشانم،

    چه میخواهی تو از جانم؟!

    مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.


    خداوندا!

    اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی

    لباس فقر پوشی

    غرورت را برای تکه نانی

    به زیر پای نامردان بیاندازی

    و شب آهسته و خسته

    تهی دست و زبان بسته

    به سوی خانه باز آیی

    زمین و آسمان را کفر میگویی

    نمیگویی؟!


    خداوندا!

    اگر در روز گرما خیز تابستان

    تنت بر سایه ی دیوار بگشایی

    لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری

    و قدری آن طرفتر

    عمارتهای مرمرین بینی

    و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد

    زمین و آسمان را کفر میگویی

    نمیگویی؟!


    خداوندا!

    اگر روزی بشر گردی

    ز حال بندگانت با خبر گردی

    پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.


    خداوندا تو مسئولی.

    خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن

    در این دنیا چه دشوار است،

    چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

    دکتر شریعتی


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ شنبه 25 خرداد 1392 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : , ,

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز دوشنبه 1 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55487
  • تعداد مطالب :161026
  • بازدید امروز :166496
  • بازدید داخلی :14279
  • کاربران حاضر :173
  • رباتهای جستجوگر:339
  • همه حاضرین :512

تگ های برتر